بسم الله الرحمن الرحیم

نوشتار حاضر بخشی از گفتگو با استاد فلاح شیروانی پیرامون جایگاه روحانیت و حوزه علمیه در عرصه تمدن‌سازی است که در مردادماه سال 1397 انجام شده است.

متنا: لطفاً تبیینی از جایگاه و شأن طلاب و روحانیت در حکومت‌داری و تمدن اسلامی ارائه فرمانید؟

استاد فلاح: رصد وضعیت موجود خوب است، البته به‌شدت وابسته به دغدغه‌تان است که چه چیزی را می‌خواهید رصد کنید؟ بحث من، قبل از رصد است ولی برای این بحث امکان دارد یک رصد راهبردی هم کفایت کند.

فکر می‌کنم خود مسئله را باید تحقیق کنیم ببینیم ما چرا با این مساله درگیر هستیم! چرا در این مساله به‌اصطلاح گرفتاری داریم! چرا در آن غوطه می‌خوریم؟ این مساله، یک نارسایی تمدنی است؛ چرا این تعویق را داریم؟ ریشه آن چیست؟ بعد همین‌ها می‌تواند آهسته آهسته ما را به سمت راه‌حل راهنمایی کند.

 با دو یا سه مدل تقریر کردن مساله، امکان دارد سه تا پروژه پدید آورد. تقریر مسئله خیلی مهم است.

این موضوع به سه صورت تقریر شده است:

  1. جایگاه طلبه و روحانیت؛ این جایگاه، همان جایگاه مورد انتظار در جامعه نیست.
  2. اندیشه متفاوت؛ برای پر کردن صحنه‌ها نیاز به اندیشه متفاوتی است.
  3. خروجی دستگاه و نظام مشاغل حوزه؛

اما مسئله شما چیست که ما نقطه تمرکز اهتمام را آنجا باید بگذاریم. این تقریر سوم که از زاویه تربیتی ورود کرده، هم به تقریر دومی نزدیک است هم با اولی مرتبط خواهد بود. آنچه مسلم است اینکه ما واقعاً در آستانه یک تعیّن جدید در حد ملّی قرارگرفته‌ایم و اصلاً آماده نیستیم. روی این حادثه مسلط نیستیم و دائماً حادثه ما را منفعل می‌کند، مثل ما شبیه آدمی است که ماشین اش را در سرازیری هُل می‌دهد و بعد به دنبالش می‌دود تا در را باز کند و داخل ماشین شود! الآن ما اصلاً سوار بر حادثه‌ای که خودمان باعث شدیم نیستیم و این در خود آن حادثه قطعاً انفعال‌های زیادی پدید می‌آورد کما اینکه پدید آورده است. سر کار آمدن برخی دولت‌های زاویه‌دار با انقلاب هم به خاطر همین نا آماده بودن انقلابیون اصیل است. با توجه به اینکه انقلاب زاییده حوزه است؛ در اینجا توقع بیشتری از حوزه می‌رود. روحانیت باید یک حضور قاهری داشته باشد؛ در صحنه‌ها، اندیشه خود را واضح‌تر کند؛ واقعاً به‌عنوان انقلاب چه اتفاقاتی می‌خواهد بیافتد؟ حقیقت انقلاب چیست؟ و چه چیزی مطلوب است که به‌عنوان انقلاب، اتفاق بیافتد؟

حوزه بیش از اینکه اندیشه خود را آماده می‌کند باید صحنه را در مُشت خود بگیرید، واقع قضیه این است که جامعه ارزشی هم همیشه عادت کرده که حاشیه بزند؛ اُپوزُسیون باشد، هم اینکه اصلاً می‌پسندد این‌طوری باشد؛ یعنی بیش از این زهره خود را می‌ترکاند که یک دفعه همه کشور را دستش بدهند تا خودش اداره کند!

آن مقطع دولت نهم، مقطع خیلی ویژه‌ای بود که این جامعه انقلابی کار را دست خودش گرفت و ضعف‌های خودش را نشان داد. تقصیر اشخاص نیست؛ این درد بزرگی است و ما حالا در حوزه ایستاده‌ایم و می‌گوییم ما این را چه‌کار کنیم؟ چطور باید درمان کنیم؟ این یک‌جور ورود است که کاملاً از داخل متن حادثه‌ای به نام انقلاب اسلامی می‌آییم. ما در حوزه به سمت این موقفی که الآن هستیم نزدیک می‌شویم؛ لذا اینجا سؤال‌ ما درواقع باید این باشد که روحانیت کجا باید باشد؟ بیش از روحانیت، حوزه کجا باید باشد؟ خوب این آن سؤال خیلی مهم است.

شاید بعضی انقلاب‌پژوهان بگویند همه انقلاب‌ها این طوری هستند و ادعای مدیریت انقلاب خیلی ادعای بزرگ و غیرممکن است! مدیریت در حد راهبری، مدیریت به معنای محدود آن منظور نیست؛ راهبری انقلاب هم که می‌گویند حرف درشتی است.

البته درباره انقلاب ایران به یک تعارض می‌رسند؛ چون انقلاب ایران واقعاً مدیریت شده، اصلاً نمونه نداشته و واقعاً زیر و رو کردن و انقلاب است؛ خیلی مردمی‌تر از همه انقلاب‌هاست که چند چیز عجیب را با هم جمع کرده:

  • هزینه آن بسیار کم است.
  • سرعت موفقیت آن خیلی بالا است.
  • کاملاً مدیریت شده به تمام مقاصد خودش رسیده است.
  • این‌که هنوز اهداف، ارزش‌ها و آرمان‌های آن زنده است.
  • هنوز إعراض از انقلاب وجود ندارد.

به هر حال من فکر می‌کنم بحث از اینجا شروع می‌شود چون این نگاه موقعی که می‌خواهد مساله را تعریف بکند، قشنگ از این معضلات واقعی تغذیه می‌کند. اگر بتوانیم این را به حوزه نزدیک کنیم، بعد یک مساله برای حوزه تعریف کنیم، موفق شده‌ایم.

در حال حاضر اصلاً حوزه چه اهمیتی دارد؟ آن چیزی که اهمیت دارد، اسلام است. بر اساس اسلام آن چیزی که اهمیت دارد انقلاب است. حوزه چه اهمیتی دارد! به خاطر انقلاب حوزه اهمیت پیدا می‌کند. مثلاً طرف می‌آید اینجا درس ‌بخواند برگردد شهرستان خود انذار کند، کلاً از درس خواندن خوشش می‌آید و می‌ماند. به قول حضرت آقا که می‌گفت: فلسفه وجودی حوزه مردم هستند؛ مردم تعیین می‌کنند شما به اصطلاح چه‌کار باید بکنید.

حوزه نباید خودنگری کند، اگر مساله را از اینجا تقریر کنیم به این مطلب خواهیم رسید که حوزه، الآن آنجایی که باید باشد، نیست؛ رهبری نمی‌کند و نقش‌های دیگری که باید داشته باشد را هم ندارد. چون اسلامیت این انقلاب و حتی تحقق این انقلاب از حوزه تغذیه می‌کند.

شهید مطهری می‌گوید: بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله عملاً دین از سیاست جدا شد. می‌گوید: هیچ کس نمی‌توانست حرف جدایی دین از سیاست بزند، آقا رسول اکرم صلی الله علیه و آله که‌ آخر مباحث دین بود، خودش شمشیر می‌گرفت می‌رفت آدم می‌کشت، خوب هیچ کس نمی‌توانست حرف از جدایی دین از سیاست بزند. ولی زمانی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام را کنار گذاشتند، عملاً دین از سیاست جدا شد. چون حضرت کارشناس واقعی دین بود، با کنار زدن ایشان، عملاً دین از سیاست جدا شد.

اگر بخواهیم یک مقدار دقیق‌تر حرف بزنیم باید گفت که در آن سطحی که ادامه کار رسول اکرم صلی الله علیه و آله محسوب می‌شد، دیگر دین پشت سیاست نبود. الآن هم عملاً ما جدایی دین از سیاست را داریم رقم می‌زنیم؛ کارشناس مسائل دینی روحانیت است که دارند از اداره جامعه و نیز از امور دیگر دارند فاصله می‌گیرند.

آهسته آهسته داریم مساله را تقریر می‌کنیم؛ واقعاً همین جا باید توقف و تأمل کنیم که به چه دلیلی این اتفاق دارد می‌افتد! شما می‌توانید جلوتر بروید و مثلاً بحث نظام مشاغل را مطرح کنید اما من می‌گویم که آن‌ها مهم نیستند. مساله خیلی عمیق‌تری در حال وقوع است و آن هم، بی‌ربطی نهاد حوزه نسبت به انقلاب اسلامی است؛ یعنی جدایی دین از سیاست. این یک مساله راهبردی است اما اینکه بنیادین باشد را نمی‌دانم.

من احساس می‌کنم مشکل اساسی این است که اصلاً روحانیت و حوزه در طراز انقلاب فکر نمی‌کند.

اگر بخواهیم یک قدم هم جلوتر بروم باید بگوییم راه‌حل آن چیست؟

به نظرم راه‌حل آن است که یک جایی باشد که مثلاً 10 تا طلبه خودشان را به این طراز فکری برسانند.

در واقع لازم است سه کار انجام بدهند:

  • اندیشه؛ روی اندیشه خوب وقت بگذارند.
  • میدان؛ روی میدان هم خوب وقت بگذارند.
  • فرمان و راهبرد، فرمان را هم باید حتماً اضافه کرد. اینکه تحلیل راهبردی حضرت آقا چیست؟ کاری با تحلیل خودمان و من و شما نداریم، آقا تحلیل‌های راهبردیش الآن چیست؟ آقا چه طرح‌ها و تدابیری دارد؟ آقا دارد چه کار می‌کند؟

ما یک جمع نداریم در حوزه که این‌ها را بفهمند، این سه تا ضلع را جمع کرده باشند، (مثلث آگاهی) اندیشه، میدان و فرمان را به خوبی جمع کرده باشند. من معتقدم بدون این کار و همین‌طوری جلو می‌رویم؛ یعنی نخبگی پدید نمی‌آوریم.

ما باید از یک نقطه‌ای در حوزه شروع کنیم و این فرهیختگی انقلابی را پدید بیاوریم، حالا اگر لازم باشد تأثیراتش را می‌توانم بگویم که بدون این باور بفرمایید کار فایده‌ای ندارد.

 این ایده اگر تأیید بشود می‌تواند یک مقداری صحنه را به هم بریزد. من احساس می‌کنم بقیه چیزها در نسبت و مقایسه با این تقریباً اتلاف وقت است. شما باید در حوزه یک چشمه و کانون درست کنید. بحثتان انقلاب است، چشمه آگاهی عزم و اقدام انقلابی ایجاد کنید، ما در حوزه چشمه نداریم قاطعانه می‌گویم علت این واگرایی‌ها همین است و الآن همه مشغول اتلاف عمر جامعه انقلابی هستند...

 ادامه دارد