یاسر رضایی
Author: یاسر رضایی
یاسر رضایی

در گوشه و کنار فضای مجازی، در خلال گفتگوهای علی الظاهر نخبگانی اندیشمندان، در پس تمام افتخارات باستانی ایرانیان، هم اکنون زیر پوست بخشی از جامعه ما لایه ای از یأس، نومیدی و افسردگی در حال حرکت است. گویی رسانه ها، علومِ ترجمه یافته، فرهنگهای وارداتی، همگی موظف به سرعت بخشیدن به فراگیر شدن این اندیشه در جامعه هستند.

این نا امیدی و یأس را در پسِ اصطلاحات علمی انگلیسی و فرانسوی که در محاورات دانشگاهیان متداول شده است -در حالی که معادل فارسی آن به راحتی در زبان ما وجود دارد- در کنار اصطلاحات رایج عامیانه نسل نو نظیر: بای، اکی، جوینت، کنسل، تست و...، هنگام انتخاب ساعتهای سوئیسی، کفش های برند و کراوات برای عروسی، زمان انتخاب سوژه های بلوند و بور تبلیغات صدا و سیمای کشور، می‌توان به خوبی حس کرد! و این در لحظه لحظه تقلیدهای مداوم ما از پوشش تا خوراک، تهیه لوازم التحریر، جهیزیه عروس، اساس منزل و حتی معماری خانه های‌مان،در مقایسه های حقارت بار بین زیبایی های اخلاقی جوامع غربی و انحطاط اخلاقی ایرانیان تکرار می شود.

تلاشی بی وقفه و بی پایان در جهت فاجعه بار دانستن زندگی در ایران و از سوی دیگر بهشت موعود بودن زندگی در غرب،گویا در غرب تمام گمشده های افرادی که در جورچین بالا زندگی می کنند یافت می‌شود. شاید!

اینها و نظیر همه این مثال که در جامعه ما کم هم نیست مقدمه ای تلخ است برای تولید یک باور و آن این است که: هر چند ایرانیان در گذشته های دور قومی موفق و پر افتخار بوده اند، اما در زمان ما نه دیگر از افتخار خبری هست و نه از موفقیت، بلکه ما هم اکنون در گردابی از تباهی و بی اخلاقی و عقب افتادگی اسیر شده ایم و دیوارهای این کشور همچون دیوارهای زندانی مخوف است که در پس آن می‌توان به آزادی رسید. کاش می‌شد از این جهنم به هر جایی که می شد فرار کنیم. در این شرایط با چه امیدی زندگی را به سر کنیم که در این کشور نه فرهنگی وجود دارد و نه دستاوردی. به چه چیز آن افتخار کنیم، به حاکمیت یا مردم؟

از سوی دیگر ما با این همه استعداد و توانایی در این کشور که نه مردم به یکدیگر رحم می کنند و نه مسوولین قطعا تباه می شویم. ای کاش روزنه ای فراهم می شد تا از این کشور به جای دیگری، ترجیحا کشوری اروپایی یا آمریکایی مهاجرت می نمودیم.

          شاید اگر بگویم یکی از مهمترین روش های شکست یک ملت، تزریق چنین اندیشه ای در کالبد نگرش عمومی جامعه است، گزافه نیست. این نگاه بزرگترین عامل "خود برده پنداری" ما برای کشورهای غربی می‌باشد و آثار آن را به خوبی می توان هم اکنون در کشور مشاهده کرد.

نخبگان علمی که این باور را دارند در صورت امکان از کشور می روند، فرزندان مسئولین که این باور را دارند از کشور می روند، و به خاطر عدم باور به توانایی و انگیزه کافی نعمت های خداداد این مرز و بوم از خاک و آب به عنوان مواد اولیه صادر می شود تا توسط کشورهای پیشرفته مایحتاج ما تأمین شود.

به کمک همین مثلث مهاجرت یافته مایحتاج کشور تأمین می‌شود. متخصصینی که سهم به سزایی از آن ایرانی هستند به کمک مشاورانی (فرزندان مسئولین) که اطلاعات لازم جهت شناسایی نیاز ایرانیان و بازار آن را دارند از مواد خام ایرانی تولید می کنند و محصول به ایران صادر می شود.

در این شرایط دور از انتظار نیست که ایران کشوری گران، کم درآمد، دارای کمبود علمی و فن آوری و به لحاظ سیاسی اطلاعات سیاسی کاملا باز و قابل رصد از سوی دوست و دشمن باشد.

می‌بینیم که با یک باور غلط به ظاهر منطقی و صحیح چه بلایی بر سر کشورمان می‌آید. حکمت این حرکت بی‌وقفه و بی‌پایان چه خودنمایی ویرانگری دارد.

از سوی دیگر این باور غلط مجوز بی اخلاقی اقشار مختلف در جامعه می شود و مردم به دلیل ضعف انگیزه و دینداری استقامت کافی جهت پیشرفت را ندارند و به کوتاه بودن و بدوی بودن رضایت می دهند. احساس عمومی این می شود که ما نمی توانیم کاری انجام دهیم همانطور که بقیه نیز نمی توانند و این تا آنجا پیش می روند که راضی می شویم آب، خاک، ناموس و مزیتهای دیگر خود را تقدیم کنیم تا دیگران بیایند و به ما کمک کنند تا زندگی کنیم.

حال اگر قرار باشد به ظرفیت های علمی، دینی، اخلاقی، جمعیتی، منطقه ای و ... خود توجه کنیم متوجه می‌شویم که چرا دشمن قصد دارد با این باور کشورمان را فتح کند.

اگر انگیزه که عامل اصلی کار و فعالیت است به عنوان اکسیر تحول به مزیتهای این کشور افزوده شود و اخلاق و دین داری که دو عامل اساسی رشد سرمایه اجتماعی است در کشور رشد یابد چه اتفاقی خواهد افتاد؟

با تمام فشارهای حاصل از جنگ نرم دشمن می بینیم در هر حوزه ای که انگیزه و دینداری با هم جمع شده اند علاوه برتحول و نوآوری در آن حوزه ، سطح امنیت روانی و احساس غرور و افتخار در ملت نیز بالا گرفته است، این حالت را می توان در عرصه موشکی، دفاع دریایی، جبهه مقاومت، سلولهای بنیادین و تا حدی در پیشرفت پزشکی دید.

بر این اساس وظایف تبلیغی خویش را باز تعریف کنیم و از نگاههای صرفا منتقدانه و یأس آفرین، از اشاعه فحشا و بیان های متعجبانه از رشد فساد دست برداریم و سعی کنیم به جای بازی در زمین دشمن همچون مجاهدی بیدار، خوابیدگان روز نبرد را بیدار و میدان جهاد را برایشان ترسیم و طنین نصر من الله و فتح قریب را در جامعه ایمانی و اسلامی دراندازیم تا با دعوت مردم به انگیزه یافتن و دین ورزی از این پیچ تاریخی عبور نموده و إن شاء الله کلمه لاإله إلا الله را بر تمام قلل قابل افتخار عالم به اهتزاز در آوریم.